خرید بک لینک

وبلاگ برای من همیشه یه خونه دنجه. وقتی بخوام به خودم سر بزنم حتما یه سر به وبلاگم هم می زنم. خیلی وقته اینجا نبودم. دلم نوشتن میخواد. باید راحت تر بتونم بنویسم. مثل همه این سال ها که توی خونه دنجم نوشتم.

پ.ن: کتاب این روزهام: سال بلوا از عباس معروفی

گوشه دنج‌ مجازی

پ.ن۲: نشست مطالعاتی مون توی کتابخونه تازه داره دو سال رو رد می کنه.

برچسب: نویسنده: ایلیا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 21 مرداد 1405 ساعت: 1:10

خداحافظ یوتیوب یوتیوب رو هم مثل اینستاگرام که سال هاست از زندگیم حذف کردم، پاک کردم. چرا؟ چون از زندگی واقعی جدام می‌کرد. چون زمانی رو که برای کتاب خوندن و فیلم دیدن میذاشتم رو ازم گرفته بود، چون هیچ چیز مفیدی ازش یاد نمیگرفتم، چون بعد از اینکه ازش درمیومدم تا برم سراغ کارهام، حس خوبی نداشتم از وقت گذروندن توش. چون اکلیل های قلبم رو کمرنگ و بی رنگ می‌کرد. چون باعث می شد بیشتر گوشی دستم بگیرم جای اینکه با همسر و مادر و برادر و بقیه عزیزانم وقت واقعی بگذرونم.‌ و هزاران دلیل دیگه. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 21 مرداد 1405 ساعت: 1:10

۳۰ سالگی برای من اینجوریه که دلم میخواد زخم هارو ترمیم کنم. روشون مرهم بذارم. حتی اگه خوب نمیشن‌ و از بین نمیرن ولی کمرنگ که میشن؟ درد شون که کم میشه؟ دلم میخواد با همه کس و همه چیز توی صلح باشم. سکوت رو بیشتر دوست دارم‌. تماشا کردن روند اطراف رو ترجیح میدم به اینکه خودم جزو فعال صحنه باشم. در تلاش برای ساختن یه غار امن ام که گرد و خاکش رو هرروز رفت و روب کنم، آب بپاشم و خاکستری های زمین و دیوار هاشو تر تمیز کنم، یه غار که از درون و بیرون سرسخته و محکم. غاری که توش نور داشته باشه. توش زندگی جریاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 21 مرداد 1405 ساعت: 1:10

خود دوستی سخته، تمرین میخواد، باید هر لحظه به خودت آگاه باشی تا بتونی از لحظه هات مراقبت کنی که در جهت عزت نفس تو باشن. خود دوستی سخته، باید همش یادت بیاد که تو هستی، وجود داری، باید خودت رو هر همش و همش به خودت یادآوری کنی‌. که به درونت توجه کنی، خود دوستی سخته، باید همش حواست باشه که جهان مدرن، اونقدری حواست رو پرت نکنه که نفهمی وجود داشتن یعنی چی، به لحظه ها آگاه بودن یعنی چی، که حواست رو پرت نکنه که یادت نره، هر اتفاقی هم بیفته، از ارزش وجودی تو چیزی کم نمیکنه، اطراف و بیرون درون تورو در معرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 21 مرداد 1405 ساعت: 1:10

به یاد سه شنبه ها با موری وقتی حالم خوب نباشه، اگر به لحظه و خودم بتونم آگاه بشم، به دو تا چیز فکر میکنم و بعد بهتر و بهتر می شم. اولیش اینه که به خودم میگم اگه زمان آیندهیی نبود، الان و در زمان حاضر رو تا روز آینده صبح چطور میگذروندی؟ بعد یاد کتاب سه شنبه ها با موری میفتم و یاد حرف موری که بزرگ ترین رویاش این بود ‌که یک روز رو به معمولی ترین و روزمره ترین حالت ممکن بگذرونه و این براش خود خود زندگی بود. به بهترین نحو ممکن.دوم اینکه سعی میکنم یه چشم یا یه دوربین بشم و برم بالا. بالاتر. بالاترادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 21 مرداد 1405 ساعت: 1:10

چه چیزی قشنگ تر از اینکه آدم یاد بگیره چجوری خودش رو دوست داشته باشه، پروسه زمان بریه، سخته. سخت. ولی حتی آغازش هم این حس رو میده که یه قدم کوچولو برای خود خود خودت برداشتی. خودت رو دیدی. حس کردی.میدونی جالب کجاست؟ اینکه هر کار درست و خوبی نیاز به استمرار داره تا جواب بده‌. بعد اونوقت همین استمراره که تو اگه انجامش بدی، میشی ادیشن بهتر خودت، حتی شده یه درجه یه زینب بهتر میشی، یه کوچولو پر رنگ تر میشی تو جهان خودت. اینکه بلد بشی درونت رو نوازش کنی، بلد بشی چطوری آرامش رو تزریق کنی به زندگیت. یادادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 21 مرداد 1405 ساعت: 1:10

کتاب هایم و زندگی

دوست

امروز بعد از مدت ها یه روز خوب با دوستام داشتم که باب میلم بود و بعد از ساعت ها وقت گذروندن باهمدیگه، به من انرژی تزریق شد. خدایا شکرت. معنای دوست خوب برای من اینه که وقتی باهاشم حالم خوب باشه و وقتی از اینکه از پیشم رفت همچنان حالم خوب باشه. انرژی درونم کاسته نشه.‌

برچسب: نویسنده: ایلیا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 24 تير 1405 ساعت: 11:17

از این رِباط دو در، چون ضرورت است رَحیلرِواق و طاقِ معیشت، چه سربلند و چه پستبه هست و نیست مَرنجان ضمیر و خوش می‌باشکه نیستی‌ست سرانجامِ هر کمال که هستبه بال و پَر مرو از ره که تیرِ پرتابیهوا گرفت زمانی، ولی به خاک نشستپ.ن۱: نزدیک به یک ماهه که هر روز یک غزل حافظ رو با معنی و همه چیش میخونم و کیف می کنم.پ.ن۲: کتابی هم که ماه هاست همراه باشگاه کتابخوانی قشنگ کتابخونه میخونیم این شاهکاره: کلیدر....که من آخر جلد ۴ هستم.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 24 تير 1405 ساعت: 11:17

چقدر دغدغه های من با خیلی از آدم ها فرق داره. گاهی واقعا برام خیلی خیلی عجیب میاد این حجم از تفاوت. آیا واقعا دغدغه ها اینقدر میتونه تفاوت داشته باشه؟ این تفاوت ها از کجا میان؟ چرا اینقدر باهم فرق دارن؟ چرا آدم هایی که درباره کتاب و اطلاعات و ایده ها و معنا حرف بزنن اینقدر کمن؟ چقدر تشنه ی اینم که یه آدم عادی غیر از محیط کتابخونه به عنوان یه سوال معمولی و روزمره ازم بپرسه این روزا کتاب چی میخونی؟ فیلم‌ چی میبینی؟ چیز جدید چی یاد گرفتی؟ نظرت درباره فلان ایده چیه؟ و من بشم یه توپ پر از ذوق و خودم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 24 تير 1405 ساعت: 11:17

کتاب هایم و زندگی

قصه گویی با طعم نقل ارومیه

بمونه به یادگار از سه روز جادویی سفر من به ارومیه. هرچقدر از یادگرفته هام و لحظات طلایی از این سفر بگم کم گفتم. کاش وقت کنم بیام بیشتر ازش بنویسم که یادم باشه این ۳ روز چقدر سعادت داشتم و چطور گذشت... کلیک

برچسب: نویسنده: ایلیا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 24 تير 1405 ساعت: 11:17

عضو پسر ۹ ساله کتابخونه ای که توش هستم اومده میگه: "خانم‌نگاه کن این هارو چجوری چیدم؟" (منظورش برگه های بازی فکری های کتابخونه اس).بعد من نگاه میکنم میگم: "آفرییییین"لبخند میزنه و میره و به بقیه دوستاش میگه بچه ها شماهم کارت هاتون رو مرتب کنید ببرید به خاله نشدن بدید. بهتون میگه آفرین.و بعد باهم تصمیم میگیرن بیان بمن بگن که آیا اجازه دارن کل کمد اسباب بازی رو مرتب کنن؟و من میگم بععععلههه:)ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 24 تير 1405 ساعت: 11:17

کتاب هایم و زندگییاسمنهر وقت میام ماموریت کاری به مرکز استان، چیزهای جدید یاد می گیرم، از دور‌میتونم خودم رو ببینم، از حباب دورم میام بیرون و زینب رو از دور تر میتونم ببینم، با همکارای شهر های دیگه مکالمه های کوتاه میکنم و سعی می کنم غرکانس مثبت بسازم و بفرستم بهشون، و وقتی فرکانس مثبت بهم‌ برمیگرده حالم رو خوب میکنه، از چشم های آدم های جدید که حس خوب بمن دارن انرژی دریافت میکنم، همیشه وقتی از نقطه امن ام میام بیرون، وقتی میخوام به نقطه امن برگردم حالم بهتر از وقتیه که هنوز از نقطه امن ام خارج نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 24 تير 1405 ساعت: 11:17

کتاب هایم و زندگی

Not just bro. My best friend

وقت گذروندن و صحبت عمیق با حسین برای شخص‌ من خوشبختیه تا ابد.

برچسب: نویسنده: ایلیا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 24 تير 1405 ساعت: 11:17

کتاب هایم و زندگیبرم از زندگیم راضی شمما چهار تا بچه بودیم و من عاشق این بودم که اتاق مخصوص خودم رو داشته باشم ولی این آرزو محقق نشد، عوضش همیشه اتاق تک آرزوهام رو‌ برای خودم‌ میکشیدم، یا اینکه روی برگه توصیفش میکردم یا برای حسین و مامان و رضوان تعریفش میکردم، قسمت به قسمتش رو از حفظ بودم، اصلا انگار‌ من اونجا زندگی می کردم، حتی یادمه که وقتی خیلی کوچیک تر بودم از رضوان خواهرم میخواستم که توصیفات من رو نقاشی کنه، چون خیلی خوب نقاشیش می‌کرد و من ساعت ها به اون نقاشی نگاه می‌کردم، اتاق آرزو های منادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 24 تير 1405 ساعت: 11:17

وبلاگ برای من همیشه یه خونه دنجه. وقتی بخوام به خودم سر بزنم حتما یه سر به وبلاگم هم می زنم. خیلی وقته اینجا نبودم. دلم نوشتن میخواد. باید راحت تر بتونم بنویسم. مثل همه این سال ها که توی خونه دنجم نوشتم.

پ.ن: کتاب این روزهام: سال بلوا از عباس معروفی

پ.ن۲: نشست مطالعاتی مون توی کتابخونه جدید داره دو سال رو رد می کنه.

برچسب: نویسنده: ایلیا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 24 تير 1405 ساعت: 11:17

صفحه بندی